
مدتی است اخبار متعدد درباره تبعیض های ناروا نسبت به جامعه زنان در افغانستان از رسانه ها منتشر میشود که قلب هرانسانی را به درد می آورد وهرفرد بادرک ودرد را وامیدارد تا در برابر این پدیده شوم وظالمانه مهر سکوت بر لب نزند ودر حد امکان این فجایع غیر انسانی را افشا نماید. در این میان آنچه بسی مایه تاسف وتاثر است تبعاتی است که از این پدیده ناشی میشود برای مثال در سالهای قبل در هرات آمار خود سوزی زنان رقم بالای داشت که هر ازگاهی از رسانه ها منتشر میشد ودلیل آن را ظلم وتعدی وتجاوز مردان نسبت به زنانی که به فجیع حالت قربانی آزار اذیت مردان بی رحم میشدند تشکیل میداد .
اما متاسفانه این روند هنوز هم ادامه دارد و(علیرغم تشکل ها وسازمانهای متعدد که داعیه دفاع از حقوق زنان را دارند) در سایر ولایات نیز شاهد خود کشی هاوخود سوزی ها (که نوع فجیع تر از خود کشی است) هستیم ،مثلا در ولایت دور افتاده وتازه تاسیس دای کندی آمار خود کشی در سال اخیر به سی مورد گذارش شده که آمار تکان دهنده ای است.
اما مورد دردناک تر از آن کشته شدن یک زن به دست شوهرش در ولایت سمنگان است که بی بی سی گرازش داد که مردی که به جرم قتل مادرزن وبرادرزن وخواهرزنش در زندان به سر میبرد وقتی همسرش به ملا قات او در زندان میرود توسط شوهر زندانی اش خفه میشود!!وهیچ مرجعی وجودندارد که پاسخگو باشد.
وفاجعه بارتر از این جنایت قضیه زنی دیگر بنام منیژه در مُقر ولایت غزنی است که طی مصاحبه ای که بنده از زبان خودش شنیدم در حالی که زار زار گریه میکرد درواره هایش اینگونه بیان کرد که به مدت دوسال پیاپی توسط شوهر وپدر شوهر ومادر شوهر به طور متناوب کتک کاری و با انواع وسایل از قبیل سیم برق وکیبل وریسمان وچوب مورد ضربات سنگین لت وکوب قرار میگرفت که از شدت جراحات وارده چشمانش نابینا شده واستخوان هایش شکسته وبرادر کوچک نه ساله اش میگفت که وقتی من به خانه اش میرفتم میدیدم که خواهرم را در تَکَوی (زیرزمین )با ریسمان بسته وتوسط شوهر وسایر افراد فوق الذکر لت وکوب میشد !!!

همه این فجایع در کشوری انجام میشود که داعیه دموکراسی ودفاع از حقوق بشر وحقوق زن و...در آن زیاد به گوش میرسد اما شعاری است که فقط بر سر زبان ها میچرخد ودر عمل کمترمرجعی وجود داردکه داد مظلومیت این قشر مظلوم را از این مردان بی رحم وسنگدل بستاند!!! وهمه این فجایع در سایه باند بازیها وفساد گسترده حکومت نام نهاد دموکراسیزه افغانستان محو وخاموش میشود وجز خدا کسی نیست که به داد این قشر مظلوم ومحکوم همیشه تاریخ برسد!!!
در یک روز گرم وآفتابی از سال 1347 در برهوت زمین وچنبره زمان گرفتار آمدم .ازروز های سبز و شیرین کودکی که با فقر ومحرومیت اجتماعی همراه بود خنده های تلخی بیاد گار دارم .در گذر ایام ،بار ها وبار ها آرزوی بال گشودن در آسمان آبی را در سر داشته ام اما آسمان کشورم همواره مه آلود بوده است ومنهم بابالهای شکسته ....