در ادبيات سياسى، نهضت اسلامی افغانستان كتاب اسطوره شکسته به معناى فنّى و دقيق كلمه، از متون دست اوّل تاريخ است؛ روايتى رئال ، مراسله ای كاملا صادقانه و بیطرفانه از متن و بطن حادثه است كه راوى آن بنا به مسئوليت عقيدتى خود، رويدادى را گزارش كرده كه خود آن را ديده و يا از شاهدان و دست اندركاران حادثه شنيده است. ويژگى برتر و ممتاز روايت او، انتقال روح و حقيقت انسانى نهضت و واقعيّت و ماهيت شيطانى حادثه در اندام تاريخ است، يعنى حصول آگاهى و دريافت حقيقت و واقعيت و هشدار حادثه و خطرى مكرّر در سرشت و سرنوشت نهضتهاى تاريخى اسلام. از اين رو است كه كتاب حكايت ديروز و امروز و فرداى ما است و دقيقا به همين دليل هماره در تاريخ حاكم بايكوت و ممنوع شده و مهجور مانده و همچنان ناشناخته است. كتاب حكايت نهضتى است كه در برهوت تاريخ از بلنداى هندوکشآغاز شد و در بستر خويش ايدهآلهاى تاريخى انسان را نهفته داشت كه ناگهان در آغاز شكوفائى و جوانى، دچار حادثه شد، استحاله گرديد و همچنان در تاريخ ماند؛
هيولايى هول آور، چون پوستينى وارونه بر اندام خواجگان عصر و نسل دست به دست گرديد. كتاب مىگويد كه در اين نهضت، نخبگان فرصت طلب و شيفتگان قدرت، اين مظاهر تزوير و فريب خلق كه از آغاز به طمع قدرت به صف نهضت پيوسته بودند، با قصد و نيّت قبلى، در پى يك كودتا بر آن غالب آمدند و بدينسان اضداد نهضت و اوباش و سفلگان به روى آمدند و صاحبان و وارثان و ياران و فرزندان راستين نهضت بايكوت، مطرود و مقتول شدند. كتاب مىگويد كه غصب به تمامى معناى كلمه در موجّهترين و مقدّسترين شكل ممكن خود را نشان داد و شكوفههاى ايمان و آرمان و اميد امّتى در آتش كودتا سوخت و بر خاكستر سرد و سياه آن علفهاى هرز روئيد و چراگاه حراميان و اوباش گرديد و بدينسان ادبار و ارتداد و اعتزال سياسى، شیعهآغاز شد و نفرت و نكبت جانشين حسرت گرديد. كتاب مىگويد كه ملت آنچنان دچار فلج انديشه و خود باخته و فريفته مظاهر تزوير گرديد و آن چنان از دوستى گوسالگان سامرى لبريز شد كه در برابر چشمش صاحبان و وارثان و فرزندان نهضت قربانى شدند و او سلام و صلوات مىفرستاد و با غاصبان و قاتلان و كودتاچيان و حراميان همدست بود. تا كه در سايه حماقت و جهالت و سكوت و سازش و كرنش او، بنيان رژيمى پليد و سياه هشته شد كه تاريخ را به تباهى كشيد و شب يلداى انسان را رقم زد. كتاب روايت گذشته و منفرد و بريده از زمان حال نيست كه در اقصاى تاريخ يقه يك يا چند نفر را بگيرد و اذهان را از حالشان به گذشته دور بكشاند، اسطورروايت فرقهاى و كلامى نيست كه در قاموس جنگ فرقهها بگنجد و در بايگانى تاريخ رسمى به كار تحقيق آيد، بلروايتى است جاندار و محسوس و ملموس كه تمام تاريخ انقلاب را در بر مىگيرد. بنا بر اين بر خلاف دريافت وحدتيان روشنفكر، كتاب اسطورهكلوخ انداز تفرقه و تجزيه امت نيست تا صفى را آشفته سازد و جبههاى متحد را پراكنده كند، و نيز بر خلاف پندار ولايتيان مقدّس و محزون و پرهيزكار و عارى از حضور در زمان و تاريخ، كتاب روايتى ملودرام و تراژيك و يا مرثيهاى در رثاى گذشته نيست، چرا كه در اين كتاب سخن از هماره شكستن حرمت است و هماره به بند كشيدن شیعه و هماره به آتش كشيدن كانون توحيد ، كه در پى هر نهضتى و برخاستن هر غارتى و غصبى و ارتداد و سبّ و لعن و نفرت و نكبتى پهلوى فاطمه و فرق على و قلب حسن و حلقوم حسين شكسته و شكافته و پاره پاره و بريده مىشود كه سخن از مذهب فاطمه و على و حسين است و حضور هماره آنان در نهضتهاى تاريخى اسلام. در اين كتاب سخن از هماره غصب حقّ على و تحريف حقيقت على است، در اين كتاب سخن از هماره پديدار شدن سقيفه است و هماره حضور مشايخ آن در تاريخ، در اين كتاب سخن از هماره ربذه عثمان است و هماره مطبق معاويه و مذبح يزيد، در اين كتاب سخن از هماره حضور حقّ على و حقيقت على و تجلى آن در هر نهضت اسلامى است كه على و مذهب على روح حاكم بر آرمانهاى متعالى انسانى نهضتهاى اسلامى تاريخ است. كتاب سليم فحشنامه شعوبيه پسند نيست؛ اگر مىخوانيم كه در آن محشر كبرى و اوج مظلوميت حقّ و گستاخى و وقاحت غصب، و پس از آن همه استدلال و استناد و احتجاج به آيات ربّانى و نصوص نبوى و اذعان به اجماع مكرر امّت در حقانيت و امامت و خلافت على و آل، گوشى بدهكار نيست و جز لبخند كريه و فوق العاده دردناك كه از هزاران زخم تازيانه و شمشير سوزندهتر است، پاسخى نيست و صاحبان و وارثان حقّ و حقيقت و نهضت در ملاء عام و هياهوى عوام كه تماشاچى صحنه شدهاند كارى نتوانند كرد، آرى اگر در پى چنين هنگامهاى از توطئه و فريب و غصب و غارت و درد و رنج، مىبينيم كه ناگهان على بن ابى طالب، ابو ذر، سلمان، و ... با نخبگان فرصت طلب غاصب كودتاچى دست به يقه مىشوند و به افشاى گذشته و روابط پشت پرده و سازش و كرنش و ضعف و زبونى دوران مبارزه و نهضت مىپردازند، اين فحاشى نيست كه كسى را ناخوش آيد، اين رويارويى يك موحّد مؤمن مبارز است كه از پگاه نهضت، رنج و شكنج بسيار ديده و در همه صحنههاى مبارزه و نبرد حضور داشته و اينك مىبيند كه با كمال وقاحت و پررويى فرصتطلبانى با آن پيشينه پنهان از چشم خلق كه از سر طمع قدرت به نهضت پيوسته و در عين حال خوش زيسته و خوش خورده و خراميده و پروار شدهاند و در هنگامه مبارزه و نبرد فرار را بر قرار ترجيح داده و تماشاچى بوده و در نهان با دشمن ساخته و كنار آمدهاند و اينك صاحب و وارث نهضت شده و بر اريكه قدرت تكيه زدهاند. و اگر مىبينيم كه در جا جاى اين گزارش سرخ، گاه كار به افشاى ماهيّت پشت پرده مظاهر فريب خلق و غاصبان حق كشيده شده، اين فحّاشى نيست بلكه رويارويى صاحبان و وارثان نهضت با اضداد نهضت است كه با تزوير و فريب، چشم و گوش خلق را كور و كر كرده و امتى را در جور و جهل فرو برده و مىخواهند تباهى تاريخى بيافرينند. و اگر مىبينيم كه پرده از باورهاى عقيدتى- سياسى، مبارزاتى نخبگان برداشته مىشود در جهت بيدار ساختن خلق است كه خرناس مىكشند و تن به خوارى و ذلّت كودتا داده و نظام جور و جهل جاهلى را مدينه فاضله اسلامى انگاشتهاند. و اگر مىشنويم كه در مورد سرنوشت ميراث وحى و كيفيّت و كميّت آن نگرانى بسيار وجود دارد و احتمال توطئه و تحريف مىرود، اين نگرانى كاملا معقول و منطقى است چرا كه هماره در تاريخ، اضداد نهضتها و غاصبان و قاتلان در جهت محو حقايق و اسناد و دستاوردهاى نهضت كوشيدهاند و خود به جعل و خلق سند پرداختهاند تا حاكميت غاصبانه و ظالمانه خويش را توجيه كنند و براى نااهلان بىهويّت و اصل، اصالت و شرافت فطرى و فكرى بسازند. و اگر مىبينيم كه بر فضايل على و آل تأكيد بسيار رفته و در هر روايتى سخن از افضليّت و اعلميّت و ويژگيها و برتريهاى انسانى على است و گاه فضايل اوج گرفته و فراتر از تلقى امروز ما از على و آل است، اين غلوّ به معناى منفى كلمه نيست كه در آن هنگامه فريب و تزوير و جعل و خلق فضيلت، ضرورتى عقيدتى- سياسى بوده چرا كه قداست دروغين مظاهر فريب و تزوير، اعجاب خلق را بر انگيخته بود و سازمان تبليغات خلافت غصب به جعل و خلق شبانه روزى فضايل مظاهر فريب پرداخته بود. و براستى مگر كيست كه على را انسان برتر تاريخ نداند و اين فضايل در همين راستا است. و اگر مىبينيم كه در هر روايتى سخن از مبانى رهبرى على و آل است كه گويى هدف اصلى كتاب همين است، تكيه و تأكيد بر بزرگترين، مهمترين، اساسىترين و حياتىترين حقيقت مظلوم و مكتوم اسلام است كه تعيينكننده سرنوشت ديروز و امروز و فرداى ما است، حقيقتى كه متمّم و مكمّل رسالت و نبوّت و تعيينكننده سرنوشت نهايى انسان مسلمان در تاريخ است. با وجود بايكوت و طرد و نفى و محو تاريخى اين كتاب، رازى شگفت آن را جاودانه ساخته كه گويى اعجاز خداوندى است. اين كتاب كه به لطف اعجاز، حضور خويش را هماره در تاريخ حفظ كرده، كمتر توانسته مخاطب خويش را بيابد. بديهى است يافتن مخاطب مستلزم داشتن شرايط همسان است، اما با وجود شرايط همسان در صدر و ذيل تاريخ اسلام، آنچه باعث بيگانگى اين كتاب با مخاطبانش شده، شيوه معرّفى و عرضه آن بوده و مىباشد. پاسداران اين كتاب در سدههاى نخست هجرى شيعيان و علويان كفن بر دوش بودهاند. پس از رسميت و حكومت مذهب و حاكميت جناح محافظه كار و اشرافيت علمى بر سرنوشت عقيدتى و جنگهاى فرقهاى و تبهكارى خلافت و سلطنت تا جفاكارى دولتيان صفوى و عثمانى، اين كتاب در هياهوى خشونت و خون و گرد و غبار فرقهها، همچنان متهم و محكوم و مهجور بود و تنها ولايتيان مقدّس و متّقى كه سوگوار گذشتههاى دور و طرفدار روايات ملودرام و تراژيك بودند، آن را پاس داشتند و در انتقال آن به نسل امروز كوشيدند كه بايد سپاسگزارشان بود. كتاب سليم در مجموع، اسناد حقانيّت يك نهضت است و آنچه بر آن گذشته و ادامه آن در تاريخ و تجلى جريان غصب در سرنوشت نهضتهاى تاريخى اسلام، كه توسط صاحبان و وارثان اصلى نهضت ارائه شده است، گزارشى مستند و متواتر از چگونگى شكلگيرى توطئه نخبگان عليه نهضت كه راوى آن خود معاصر و شاهد و درگير حوادث آن بوده و از زبان شاهدان و معاصران و صاحبان و وارثان و غاصبان و دشمنان و اضداد نهضت گزارش كرده است. تعبير دقيق منسوب به پيشواى معصوم ششم اسلام امامت از كتاب سليم به اسرار آل محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم و اينكه هر كس آن را نبيند و نخواند از آنچه بر نهضت اسلام رفته چيزى نمىداند و اصولا حقيقت و واقعيت را نمىتواند بشناسد و تشخيص دهد و بفهمد، به معناى سرّى بودن و ممنوع بودن اين اسناد و گزارشهاست كه از آغاز كودتا و در طول خلافت غصب و رژيمهاى اموى- عباسى و دوران اقليت و محكوميت و ممنوعيت اسلام امامت، هماره خطرناك و مرگ آفرين بوده و دستگاههاى سياسى- اطلاعاتى- امنيتى، خلافت غصب و رژيمهاى وابسته به آن در جستجوى اين اسناد بوده تا نابودشان سازند. بنا بر اين بر خلاف پندار شايع و عاميانه، اسرار آل محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم سوكنامه كلاسيك يا غمنامه و مرثيه نيست بلكه به معناى اسناد سرّى و ممنوعه نهضت اسلام است، اسناد توطئه و خيانت نخبگان و سران به نهضت و آرمان اسلامى و ايدهآل مسلمانان كه براى شناخت حقيقت نهضت و واقعيت توطئه و سير تحوّل فلسفه غصب در تاريخ سياسى اسلام، بايد به اين اسناد دست يافت. از اين رو، كتاب سليم در حوزه ادبيات سياسى اسلام جاى دارد و كسانى مىتوانند آن را به درستى و شايستگى درك كنند كه در تاريخ سياسى- كلامى اسلام حضور دارند، داراى شمّ تاريخى سياسى هستند و خود را در صدر و ذيل تاريخ اسلام احساس مىكنند؛ با دردهاى على همدرد و همچون او در تاريخ و زمانشان هماره تنهايند و از جهل امّت در رنجند و چون ابو ذر تنهاى هميشه ربذه و چون سلمان آواره هميشه ديارها و مانند ياران و پيروان اندك او در آن هنگامه غصب و غارت و پليدى و تباهى و سياهى روزگارشان به سكوت سرخ تن داده و بوزينگان نر و ماده را مىبينند كه چگونه بر منبر پيامبر جست و خيز دارند و بر خون و گور شهيدان جشن غصب و غارت گرفتهاند. بدينسان است كه روايت سليم روايتى درون حسّى است و خصلت ذاتى آن انتقال روح و حقيقت و واقعيت و چگونگى حوادث در احساس مخاطبان مىباشد و كتاب سليم در كلّ، نوعى تاريخ پراگماتيك است يعنى علل و دلايل حوادث يا روابط علت و معلولى پديدهها را نشان مىدهد و مشتركات مستمر آنها را به صورت جريانى تاريخى مبرهن مىسازد و مبيّن فلسفه تاريخ اسلام است.
در یک روز گرم وآفتابی از سال 1347 در برهوت زمین وچنبره زمان گرفتار آمدم .ازروز های سبز و شیرین کودکی که با فقر ومحرومیت اجتماعی همراه بود خنده های تلخی بیاد گار دارم .در گذر ایام ،بار ها وبار ها آرزوی بال گشودن در آسمان آبی را در سر داشته ام اما آسمان کشورم همواره مه آلود بوده است ومنهم بابالهای شکسته ....